زعفران خراسان جنوبی در چنگ واسطهها

ساعت که از چهار صبح میگذرد، هنوز گرگومیش آسمان پاییزی خراسان جنوبی رنگ نباخته است. سرمای گزنده سحرگاه آبانماه، از درز درها و پنجرهها نفوذ میکند و باد خشکی که از جانب کویر میوزد، سوزش را تا مغز استخوان مینشاند. در روستاهای قائنات و زیرکوه، در دشتهای سرایان و فردوس، این وقت شب، وقت خواب نیست. اگر در دل این آبادیها قدم بزنی، از پشت شیشههای مات، روشنایی کمرمق چراغها پیداست؛ بوی دود کنده، چای آتشی و عطر نان محلی که مادر خانه پیش از راه افتادن مهیا کرده، در هوا پیچیده است. آبان که به نیمه نزدیک میشود، نبض زندگی در این خطه دیگر با ساعتهای اداری و تقویم رسمی کوک نمیشود؛ نبض اینجا با گلهای بنفشی میزند که فقط چند ساعت فرصت دارند پیش از تیغ کشیدن آفتاب، از دل خاک چیده شوند.سر زمین، صحنه دیدنی است؛ پیرمردی با پشتی خمیده، دستکشهای پشمی نصفهنیمهای به دست کرده و پابهپای نوههایش روی زمین نشسته است. گل زعفران طاقت خورشید را ندارد گل زعفران طاقت خورشید را ندارد؛ اگر آفتاب بر آن بتابد، پژمرده میشود و عیارش میافتد. برای همین است که دستهای پینهبسته و سرمازدهی زنان و مردان کویر، پیش از برآمدن آفتاب، با وسواسی مادرانه گلبرگهای لطیف بنفش را جدا میکنند. انگشتها کرخت میشوند، ترکهای قدیمی پوست دوباره سر باز میکنند و درد مفصلها زیر تیغ سرما تیر میکشد، اما خندهها و گپوگفتهای سحرگاهی قطع نمیشود. این کار، تنها یک برداشت کشاورزی نیست؛ آیینی کهن از همیاری خانوادگی است که نسلبهنسل چرخیده تا پاییز سخت کویر را به بوی خوش زندگی بدل کند.اما صبح که تمام میشود، کار تازه به نیمه رسیده است. غروب آبانماه که پرده سیاه خود را بر دشت میکشد، حیاط خانهها و اتاقهای مهمان به کارگاههایی صمیمی تبدیل میشوند. سفرههای بزرگ پلاستیکی پهن میشوند و زن و مرد، کوچک و بزرگ، دور تا دور آن مینشینند. موسم «پر کردن گل» فرارسیده است. کاسههای پر از گل بنفش میان دستها میچرخند و رشتههای سرخ با دقت از میان گلبرگها جدا میشوند. صدای چای ریختن، شوخیهای گاهوبیگاه برای فرار از خوابآلودگی، و قصههایی از سالهای پربار گذشته، شبهای طولانی پاییز را پر میکند. انگشتها پس از چند ساعت بوی تند و ماندگار زعفران میگیرند و لکههای زرد و سرخ تا هفتهها از زیر ناخنها پاک نمیشوند. این شبزندهداریهای شیرین، قاب ماندگاری از زندگی پاک و بیپیرایه روستایی در شرق کشور است؛ دسترنجی که با چشم و دل خریده میشود.با این همه، پشت این تابلوی باصفا و چشمنواز، دلنگرانی سنگینی جا خوش کرده که هر پاییز، کام دهقان کویرنشین را تلخ میکند. واقعیت این است که کشاورز زعفرانکار، در تمام طول سال با خساست آسمان، چاههای خشکیده، گرمای طاقتفرسای تابستان و هزینههای سرسامآور پیاز و کود جنگیده است. حالا که محصول روی سفره آمده، کابوس همیشگی بازار پیش چشمش جان میگیرد. دغدغه اول، همین دستمزدها و تأمین کارگر فصلی است که برای خیلی از خردهمالکان کمرشکن شده است. اما ترس بزرگتر، ساعتی آغاز میشود که کشاورز کیسههای زعفران خشکشده را برمیدارد و راهی بازار شهر میشود.داستان زعفران در خراسان جنوبی، قصه تکراری ناهمخوانی زحمتِ تولیدکننده با منفعت دلال است. کشاورزی که ماهها شیره جانش را پای این خاک ریخته و شبهای آبان را بیخواب مانده، درست در لحظه فروش، هیچ اهرم قدرتمندی برای تعیین قیمت ندارد. قیمتها روزانه و گاه ساعتی نوسان میکنند. بازار سنتی و شبکههای واسطهگری چنان حلقهای بر گلوی تولید بستهاند که سود اصلی این «طلای سرخ»، فرسنگها دورتر از این مزارع و در جیب کسانی میرود که رنگ خاک و تیزی سرمای سحرگاه آبان را حتی لمس نکردهاند. زعفرانِ اعلای قائنات و زیرکوه که در دنیا بیهمتاست، هنوز هم عمدتاً فلهای میرود تا ارزش افزوده، برندینگ و بستهبندی شیک آن نصیب شرکتهای تجاری پایتخت یا حتی کشورهای همسایه و اروپایی شود.روستاییان صبور خراسان جنوبی سالهاست با این شرایط ساختهاند؛ با دستهایی که خاک را میشکافند و با چشمانی که هر پاییز، به انصاف بازار خیره میماند. یادمان باشد این رشتههای باریک و سرخرنگی که روی برنجهای مجلسی عطر میپراکنند یا در دمنوشهای عصرانه آرامش میبخشند، تنها یک ادویه گرانقیمت نیستند؛ اینها عصاره یک ماه شبزندهداری خانوادههای نجیب، دستهای سرمازده دختران و کمرهای خمیده پدرانی هستند که چشمامید یک سال زندگیشان را به همین محصول گره زدهاند. حمایت واقعی از این رنج مقدس، نه در بنرهای تبریک فصل برداشت است و نه در سخنرانیهای کلیشهای؛ نجات زعفران، نیازمند کوتاه شدن دست واسطههای بیانصاف، واقعیسازی قیمت خرید تضمینی و رساندن ارزش افزوده این طلای سرخ به سفره همان خانوادههایی است که این شبها، خستگی را به جان میخرند تا نام زعفران ایران زنده بماند.



